عزیز ,کهنه ,مبادا ,ندیده

پیش حُسن تو هماورد ندیده ست کسی
آنچه چشمت سرم آورد ندیده ست کسی
اینچنین یک شبه سردرد ندیده ست کسی

کس نشد این همه یک روزه گرفتار.. عزیز!
.

بی خود از خویشم و دیوانه به یک لبخندت
بنده، درویشم و بی خانه به یک لبخندت
طرب اندیشم و مستانه به یک لبخندت

شده فاش همگان این همه اسرار عزیز
.
در نه، دیوار شدم تا تو مبادا بروی
همه جا خوار شدم تا تو مبادا بروی
هرچه اصرار شدم تا تو مبادا بروی

تو ولی رفتی و انگار نه انگار... عزیز
.
گفتی این رابطه سرد است بیا دل بکنیم
عاشقی یکسره درد است بیا دل بکنیم
آخر قصه نبرد است بیا دل بکنیم

دل بریدم من از این عشق به اجبار عزیز
.
لاشه ی بعد شکارم که جدا افتاده
عاشقی بی کس و کارم که جدا افتاده
سوز یک کهنه سه تارم که جدا افتاده

شدم از خلق جهان یکسره بیزار.. عزیز!
 .
منم و این همه اندوه و سرابی که تویی
شب به شب منتظر ردّ شهابی که تویی
منگ ِ سرگیجه آن کهنه شرابی که تویی

که کمر بسته ای اما تو به انکار عزیز


منبع اصلی مطلب : اینجا در انزوا
برچسب ها : عزیز ,کهنه ,مبادا ,ندیده
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پو اس ام اس : سوز یک کهنه سه تارم...