من وارث حقیقی یک زخم کاری ام (1)
فرمان روای سلطنت سوگواری ام

تنها منم که مانده در این سرزمین شوم
من مثل تاج و تختم از احساس عاری ام

من از تبار پوچی ام، از دودمان یأس
دلخوش نمی‌شود کسی از همجواری ام

تنها شراب ِ غصه مرا مست می‌کند
باده به باده سرخوش از این مِی‌گساری ام

تلخم.. همیشه وصله ناجور بوده ام
شاهم، چه سود موجب ناسازگاری ام

در انتظار روز فروپاشی ام فقط
پایان تلخ سلسله ی شرمساری ام!


بیست و سوم بهمن ماه لعنتی نود و پنج


(1) من پاره های قلبم و در اشک جاری ام / خونابه ای به وسعت یک زخم کاری ام (غلامرضا شکوهی)

منبع اصلی مطلب : اینجا در انزوا
برچسب ها :
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پو اس ام اس : سلسله شرمساری